پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - ايران و جهان پس از حوادث ١١ سپتامبر
ايران و جهان پس از حوادث ١١ سپتامبر
اشاره:
حوادث ١١ سپتامبر تحولات قابل توجهي را نصيب جامعهي داخلي امريكا و ديگر كشورهاي جهان نمود كه كشورهاي منطقهي خليج فارس در خط اول اين تحولات قرار داشتند. برافروختن شعلهي جنگ در افغانستان، در پي سياست ضدتروريستي امريكا و در جهت امحاي رژيم طالبان و نابودسازي بنلادن و سازمان القاعده بود. طبيعي است كه كشورهاي همسايهي افغانستان؛ ازجمله ايران نيز از اين تأثير و تأثرات و تحولات بيبهره نباشند؛ بهويژه كشورهاي عربي كه ـ بهنوعي افغانالعرب در افغانستان و تهديدهاي تازهي امريكا دربارهي عراق، يا تهديدهاي موجود عليه فلسطين آنها را در خطي مقابل امريكا قرار ميدهد ـ به صورت بالقوه ميتوانند كانون تحولات اخير منطقه باشند.
با اين حساب تلقّي كليّت تهديدها به عنوان تهديدهايي عليه دنياي عرب ممكن است دور از صواب نباشد. اگرچه گفته ميشود كه تهديدهاي امريكا عليه عراق چندان جدي نميباشد، اما حضور نظامي امريكا به شكل گستردهتر و وسيعتر همچنان خطر جدي براي كشورهاي منطقه است و اين كشورها از اين حضور احساس آرامش و امنيت نميكنند. سوءالي كه در اين باره مطرح است اين است كه، در صورت گسترش حملات امريكا به ديگر كشورهاي منطقه، ازجمله عراق آيا ميتوان گفت: امريكا درصدد تغيير و تحولات عمده در سطح منطقه برآمده است، و اگر چنين باشد، در صورت موفقّيت امريكا، آيندهي منطقه و دولتهاي آنان چگونه خواهد بود؟ البته هنوز مشخص نيست كه قدرتهاي بزرگ جهاني؛ همچون چين و روسيه در برابر اين اقدامات امريكا چه عكسالعملي از خود نشان خواهند داد، اما احتمال اينكه اين كشورها مانعي مهم براي امريكا باشند هم ضعيف نيست. از سوي ديگر تعلل امريكا در حمله به عراق نشان از آن دارد كه روند صلح خاورميانه و مسألهي فلسطين و اعراب را دچار خلل كرده و از اين بُعد سرنوشت صلح خاورميانه نيز در هالهاي از ابهام خواهد ماند. اما امريكا نيز از مداخلهي مستقيم در امور فلسطين ناخوشايند نيست، با اين حال پيشبيني موضعگيري دنياي عرب در اين باره نيز چندان كار دشواري نميباشد. ليكن سوءال اساسي اين است كه آيا موضعگيري دنياي عرب به صفبنديهاي جديدي در منطقه منجر خواهد شد، يا خير؟ بازنگري در سياست نظم نوين جهاني و نحوهي تحركات و اقدامات امريكا در قبال منطقه، دورنمايي از آيندهي جهان عرب و كشورهاي منطقه را فراروي تحليلگران قرار ميدهد. نشريهي پگاه در گفتوگويي با دكتر «جواد منصوري» مشاور وزير امور خارجه سعي كرده است اين موضوعات را بررسي نموده و آنها را از زواياي مختلف تحليل نمايد.
با تشكر و سپاس از وقتي كه در اختيار هفتهنامهي پگاه قرار داديد، به عنوان اولين سوءال بفرماييد: جهان بعد از حوادث ١١ سپتامبر دچار چه تغيير و تحولات كلان و چه نوع دگرديسي شده است؟
مهمترين تحول اين است كه اوّلاً: اين تصوّر جهاني كه امريكا ضربهناپذير است و ثانياً: از داخل مشكلي ندارد، دچار خدشه و ترديد شد. تحوّل سوم اينكه، نشان داده شد كه دولت امريكا در برخورد با پديدههاي غيرمنتظره، درواقع قادر به كنترل خود نبوده و بسيار تغيير تصميمات صريح دارد و اين مسأله باعث ميشود كه تصميمات امريكا براي درازمدت منافعي را براي اين كشور دربر نداشته و علاوه بر اين، تغييرات اساسي بعد از اين خواهد بود؛ به عبارت ديگر درواقع ١١ سپتامبر نقطهي عطفي است كه يك جريان جديد و يك تحولات جديد شروع شده است، تا زماني كه اين تحوّلات خودش را نشان بدهد، نياز به يك دوران و فاصلهي زماني است، بنابراين به اعتقاد من مهمترين تحولي كه بعد از اين اتفاق خواهد افتاد بياعتمادي مردم نسبت به دولت امريكا و بياعتباري آن خواهد بود كه سبب شكلگيري يك سلسله تحوّلاتي در داخل امريكا، جهت تفكر و برنامهريزي خود مردم در خصوص امنيّت و آيندهي خودشان خواهد شد.
ايران در اين خصوص دستخوش چه تأثير و تأثراتي شده است؟
البته از نظر ما اين كه امريكا آبستن حوادثي بوده و خواهد بود شكي نيست، براي اينكه بههرحال سياستهاي نابهنجار داخلي و خارجي اين دولت بايد آثار خودش را آشكار بكند، اما اينكه آيا مستقيماً اين قضايا براي كشورمان تأثيرات خاصي داشته باشد، اين محل بحث است، ليكن به دنبال تحوّلات افغانستان طبعاً مسأله براي ما مهم است. اگر ما اين مسأله را يكي از تبعات قضاياي بيستم شهريور امريكا بدانيم و همچنين بحث فعال شدن نيروي نظامي امريكا در منطقه را مدنظر قرار دهيم، ممكن است باز هم براي ما حائز اهميت باشد و نكتهي ديگري كه وجود دارد اين است كه ايران بايد نسبت به تحولات بينالمللي حساسيت بيشتري از خودنشان دهد و ما بايستي در شناخت مسايل بينالمللي و تحوّلات داخلي كشورها، اطلاعات و تحليلهاي عميقتري به دست بياوريم، براي اين كه چه بسا اين وضعيت موجب تحولاتي بشود كه براي ما غيرمنتظره و فوقالعاده باشد.
با توجه به وجود پديدهي افغان العرب در كشور افغانستان آيا حملهي امريكا به آن كشور نوعي حمله به منافع دنياي عرب به حساب نميآيد؟
ربطي بين گروههاي افغانالعرب و دولتهاي عربي نيست. نكات مهمي كه در قضيهي حملهي امريكا به افغانستان وجود دارد اين است كه اوّلاً هيچ توجيهي براي اين حمله به لحاظ قانوني و حقوقي وجود نداشت و همچنين اين كه طالبان دست ساخت خود امريكا بودند. ثانياً امريكاييها با اين كارِ خودشان نشان دادند كه تحليلشان در گذشته نسبت به بعضي از قضايا اشتباه بوده، و به اين عمل خودشان اعتراف كردند، و ثالثاً با برخوردهايي كه با اعراب موجود در افغانستان به عمل آمد، در واقع به نوعي خودشان را با دولتهاي عرب درگير كردند كه اين هم يك اشتباه است، به دليل اين كه اين افراد صرفاً تبعهي كشورهاي عربي بودند، نه مورد حمايت آنها، بنابراين دولت امريكا بايد حساب اين افراد را از دولتهايشان جدا ميكرد، ولي عملاً ميبينيم كه به تدريج با خود اين دولتها هم مشكل پيدا ميكند.
موضع جهان عرب نسبت به وقايع ١١ سپتامبر چه بوده و بعد از حملهي نظامي امريكا به افغانستان به چه شكلي در آمده است؟
كشورهاي عربي با اين كه مواضع يكسان و مشابهي ندارند، امّا در يك سري از مسايل تا حدودي به هم نزديكي دارند و در مورد قضيهي فلسطين به تدريج مواضعشان به هم نزديكتر ميشود و اين كه امريكا در واقع هيچگونه توجهي به خواست ملت فلسطين و خواست ملتهاي عرب ـ در مورد قضيهي فلسطين ـ ندارد و همچنين حمايت بيچون و چراي امريكا از اسرائيل، يكي از آن مسايلي است كه طبعاً كشورهاي عربي را به هم نزديك ميكند.
در اين كه عربها بايد بالاخره براي آيندهي منطقه فكري بكنند و يك اقدام مناسبي انجام بدهند شكي نيست، ليكن هيچ اميدي به اين كه امريكا در جهت منافع اعراب حركت بكند وجود ندارد و طبعاً اين يك تحولي است كه آثار و تبعات زيادي را به دنبال خواهد داشت.
به نظر شما آيا تهديدها و اخطارهاي مكرر ايالات متحدهي امريكا عليه عراق مسألهاي جدي است؟
البته امريكاييها براي اجراي برنامههاي خودشان با موانع و مشكلاتي روبرو هستند. و اين طور نيست كه در واقع به راحتي بتوانند هر كاري را كه ميخواهند انجام دهند. علت اين كه در افغانستان توانستند اين كارها را انجام بدهند، نبود مانع بر سر راهشان بود، چرا كه طالبان كاملاً در دنيا منزوي بودند. تنها حامي آنها پاكستان بود كه آن هم طبعاً نميتوانست در مقابل امريكا حرفي براي گفتن داشته باشد. در مورد قضيهي عراق كاملاً فرق ميكند، خصوصاً اين كه عراق كاملاً يك كشور عربي است و در حاشيه و همسايگي تعدادي از كشورهاي عربي منطقه قرار دارد. به علاوه اين كه امريكا هيچ توجيهي براي انجام يك كار خاص در مورد عراق ندارد و اگر در مورد افغانستان يك توجيهي ولو بيسند داشت، در مورد عراق هيچ حرف تازهاي براي گفتن ندارد. بنابراين اين تهديدها ميتواند به نوعي بيانگر برنامههاي گسترش عمليات و يا جنبهي تهديدهاي صرفاً سياسي براي گرفتن امتياز باشد. اما من تصور ميكنم كه قضيهي تهديد عراق، بيارتباط با قضيهي فلسطين هم نيست؛ به عبارت ديگر امريكا ميخواهد با اين عمل كشورهاي عربي را به نوعي مشغول بكند، تا اين كه قضيهي فلسطين به فراموشي سپرده شود.
با توجه به احتمال گسترش عمليات و درگيري با عراق توسط امريكاييها، آيا آنها نيز به دنبال تغيير و تحولات عمده در سطح منطقه هستند يا خير؟
امريكاييها مانند همهي قدرتهاي بزرگ طبيعتاً به دنبال ايجاد تغييراتي براي منافع خودشان هستند و در اين مورد شكي نيست، اما مسأله اين است كه چقدر آمادگي وجود دارد و يا اين كه چه موانعي بر سر راهشان وجود دارد. نكتهي مهم اين است كه به هر حال امريكا به تنهايي نميتواند اين كار را انجام دهد. بنابراين بايد حمايت اروپا و حتي ژاپن و يا به طور ضمني روسيه را نيز داشته باشد و به دست آوردن اين مجموعه حمايتها در مورد عراق براي امريكا كار سادهاي نيست و تصور ميكنم كه به همين دليل امكان حمله به عراق يك مقداري يا با تأخير انجام خواهد شد، يا انجام نخواهد شد، خصوصاً كه وزير خارجهي امريكا چند روز پيش در تركيه گفته بود كه ما برنامهاي براي حمله به عراق نداريم.
در صورت موفق شدن امريكا و همراهي كشورهاي اروپايي با كشور امريكا چه تغيير و تحولات عمدهاي در سطح منطقه و قدرتهاي منطقهاي به وجود خواهد آمد؟
مهمترين هدف امريكا و اروپا در منطقه، مبارزه با موج اسلام خواهي، اسلامگرايي و سياسي شدن اسلام است و اين مسألهي اصلي است و در واقع همان مطلبي است كه رييس جمهور امريكا بلافاصله بعد از وقايع بيستم شهريور از آن به عنوان جنگ صليبي ياد كرد. واقعيت قضيه همين است، اگر چه ممكن است اين مسأله را توجيه بكنند، يا منكر بشوند. به نظر ميرسد كه امريكاييها و اروپاييان به دليل تفاوت بينش و يا تفاوت تحليل ميان خودشان رفتار متفاوتي را ارايه ميكنند و الاّ به لحاظ اعتقادي در واقع فرقي ندارد. بنابراين بحث بر سر شيوهي برخورد با قضايا است.
به هرحال امريكا در اين منطقه داراي يكسري منافع است كه آنها را دنبال ميكند و يكسري اهدافي را براي خودش بر شمرده است. حال سؤال اين است كه آن اهداف كلان چه نوع اهدافي ميتواند باشد؟ و آيا اين اهداف در راستاي تحقق تز هانتينگتون هست يا خير؟
به طور خلاصه امريكا در خاورميانه به دنبال سه هدف مهم است و تلاش ميكند با بسيج و هماهنگ كردن اروپا و كشورهاي ديگري؛ نظير ژاپن و استراليا به اين اهداف برسد كه عبارتند از:
١. تثبيت موقعيّت اسرائيل، حفظ امنيت و موجوديت اسرائيل كه مسالهي بسيار مهمّي است. بنده اعتقادم اين است كه ما هنوز آن چنان كه بايد و شايد نقش اسرائيل براي مجموعهي دنياي غرب را نشناختهايم، بنابراين امريكاييها روي اين موضوع تأكيد بسيار زيادي دارند، اگر چه ديگران هم به همين نسبت تأكيد دارند.
٢. نكتهي ديگر، وجود ذخاير بسيار گسترده و عظيم انرژي است، همچنان كه ميدانيد انرژي از مسايل اساسي آيندهي دنيا است؛ زيرا كه ذخاير كشورها و مناطق ديگر جهان تقريبا رو به كاهش است، ولي در منطقهي خاورميانه مرتباً ذخاير جديد كشف ميشود. بنابراين بحث انرژي، دسترسي و تسلّط بر منافع انرژي اين منطقه، براي امريكاييها از اين نظر اهميت دارد كه به نوعي با تسلط بر منابع انرژي، از ساير كشورهاي مصرف كنندهي انرژي باج ميگيرند و به عبارتي با مهار قيمت و با مهار حركتهاي سياسي در اين منطقه و با سركوب جنبشها و با همراه كردن بعضي از دولتها در منطقه، مانع از اين ميشوند كه نفت به قيمت واقعي خودش برسد، و اهميت آن براي دنياي مدرن به اين دليل است كه در بسياري از حركتهايي كه بعضاً حتي با امريكا موافق نيستند، ولي با امريكا هماهنگي ميكنند، براي اين است كه جريان نفتِ ارزان همچنان ادامه داشته باشد.
٣. سومين موضوعي كه براي جهان غرب، خصوصاً امريكا اهميت دارد، مسألهي سياسي شدن اسلام و انقلابي شدن حركتهاي اسلامي در منطقه است كه به هر تقدير در صورت تداوم اين قضيه، بسياري از دولتهاي دستنشانده را تحت تاثير قرار ميدهد و طبعاً موجب يك تحول در ساختار سياسي و جغرافيايي سياسي منطقه خواهد شد و براي امريكا مهار اين حركت يا حتي از بين بردن آن يك هدف بسيار بزرگ است.
آيا ساير قدرتهاي بزرگ جهاني؛ نظير چين و روسيه مانعي در راه تحقق اهداف سهگانهي امريكا به شمار ميآيند يا خير؟ در صورت ممانعت به چه نحو انجام خواهد گرفت؟
سه هدف بزرگي را كه امريكا در منطقهي خاورميانه و جهان اسلام دنبال ميكند، در واقع اهداف ساير قدرتها نيز هست و امريكا در واقع به عنوان پيشتاز و به نمايندگيِ بعضي از آنها حركت ميكند. بنابراين از اين نظر تفاوتي بين قدرتهاي بزرگ وجود ندارد.
با توجه به حملات جديد اسرائيل به مقرّ حكومت خودگردان، سرنوشت روند صلح خاورميانه چه خواهد شد؟
در واقع هيچگاه صلحي در خاورميانه وجود نداشته و فقط در حد حرف بوده است؛ زيرا كه اسرائيل اساسا اعتقاد به صلح ندارد. اسرائيل به دليل سياستهاي توسعه طلبانه، ضد حقوقي و ضد قانوني بودنش، طبعا هيچگاه حكومت خودگردان و حكومت فلسطين را نميپذيرد. بنابراين گسترش حركتهاي مردمي و گسترش درگيريها و به اصطلاح تشديد سياست مشت آهني، موجب ايجاد تشنج بيشتر و ادامهي درگيري خواهد شد و من مطمئنم كه اسرائيل به هيچ عنوان نميتواند از اين حركت براي خودش منافعي داشته باشد. اما امريكا بي چون و چرا و خيلي صريح از اين حملات دفاع و پشتيباني ميكند، اروپاييها هم تقريبا به طور غير مستقيم حمايت ميكنند، اگرچه بعضا ممكن است كه يك صحبتهاي متفاوتي داشته باشند، اما در واقع نه براي اين كه در اين زمينه بين امريكا و اروپا اختلاف جدي وجود ندارد.
آيا حضور فعلي امريكا در منطقه به بهانهي مبارزه با تروريسم، سبب مداخلهي مستقيم امريكا در مسايل داخلي فلسطين اشغالي نخواهد شد؟
قطعا امريكاييها تلاش ميكنند كه به چنين وضعيتي نرسند، اما وقتي كه اوضاع از كنترل خارج بشود، چه بسا مجبور شوند، دست به كارهايي بزنند كه در شرايط عادي تصميمي براي انجام اين كارها نداشتند، اما به هر حال واقعيت قضيه اين است كه الان امريكا به نوعي درگير هست. براي اين كه حمايت مستقيم و حتي وتوي بسياري از قطعنامههاي سازمان ملل توسط امريكا در حمايت از اسرائيل، نشان دهندهي اين است كه در واقع اين حكومت مشترك امريكايي ـ اسراييلي است كه در مقابل ملت فلسطين ايستاده و ميجنگد.
مسألهي تروريسم يكي از مهمترين مسايل مطرح در سطح بينالمللي است. آيا جهان در اين خصوص به تعريف مشتركي در خصوص تروريسم و شاخصههاي آن رسيده است، يا نه؟ مديريت كلان مبارزه با تروريسم الان در چه سطحي قرار گرفته و در چه وضعيتي است؟
يكي از سياستهاي دولتهاي استكباري، دولتهاي زورگو و قلدر و دولتهاي غير قانوني اين است كه قطعا چهرهي واقعي و اهداف واقعي خودشان را به صراحت اعلام نميكنند و غالبا به دروغ مطالبي را عكس ديدگاههاي خودشان مطرح ميكنند. خوب طبعا امريكا هم از اين قاعده پيروي ميكند؛ به عبارت ديگر بحث تسلط بر منطقه و از بين بردن مخالفين يكي از اهداف مسلّم است. بنابراين بحث مبارزه با تروريسم يك دروغ بزرگ است؛ زيرا حركت اسراييل را نميتوان جز يك حركت تروريستي، به چيز ديگري تعريف كرد. معذلك امريكاييها به شدت از آن حمايت ميكنند و به علاوه اين كه تا به امروز حاضر نشدند يك تعريف رسمي و عمومي از تروريسم ارايه بكنند تا مشخص بشود كه چه كسي تروريست است و چه كسي ضدتروريست، و به دلايلي اين كار را نخواهند كرد، براي اين كه بسياري از مظلومين دنيا در واقع قربانيان تروريسم قدرتهاي بزرگ هستند و به اين ترتيب مبارزه با تروريسم و شعار مبارزه با تروريسم در واقع يك فريب بزرگ است.
با توجه به بحران اخير در سرزمينهاي اشغالي فلسطين آيا انتفاضه به يك نتيجهي ملموس و مثمرثمري خواهد رسيد؟ به نظر ميرسد كه فلسطينيها در كنترل بحران و هدايت مبارزات، مديريت واحدي ندارند؛ حكومت خودگردان، يكسري اهداف را دنبال ميكند و ساير رهبران جنبش انتفاضه نيز اهداف ديگر را بر ميشمارند. آيا اين عدم يكساني اهداف باعث وارد شدن ضرر و زيانهايي به اهداف كلان ملت فلسطين نخواهد شد؟
ما اميدواريم كه گروههاي مختلف فلسطيني حول محور واحد مبارزه با اسراييل، هم چنان به صورت مصمم به مبارزه خودشان ادامه بدهند و اگر اختلافي بين آنها وجود دارد، اين اختلاف بيشتر در نحوهي مبارزه يا احيانا در تحليلشان از قضايا باشد و آن هم تا يك حد طبيعي ميتواند باشد. بنابراين بايد رابطهي بسيار صميمي، دوستانه و سازندهاي بين گروههاي مختلف حاكم باشد و همهي آنها صميمانه و صادقانه در جهت آزادي كشورشان مبارزه كنند.
به هر حال ما، شاهد دستگيريهاي گستردهاي از مبارزان فلسطيني توسط دولت خودگردان هستيم، اين مسأله به چه تفسير و تعبيري خواهد رسيد؟
البته دولت خودگردان اشتباه بزرگي ميكند؛ زيرا تصورش اين است كه به اين ترتيب اولاً: جنبش مردمي گستردهي ديني ملت فلسطين با دستگير كردن حتي چند صد نفر، تمام ميشود و ثانيا: تصور ميكنند كه امريكا و اسراييل با اين حركتهاي دولت خودگردان، امتيازاتي به آنها خواهند داد؛ اين هم اشتباه است و ثالثا: به هر حال اگر قرار است كه با دولت اسراييل به شكل قانوني و به شكل شرعي مبارزه بشود، طبعا حكومت خودگردان در اين اقدام خودشان، هيچ توجيهي براي مردم ندارند و در عمل هم ديديم كه اسراييليها با اين كار دولت خودگردان، امتياز خاصي به آن ندادند و مردم هم به شدت اعتراض كردند.
در صورت مداخلهي مستقيم امريكا در مسايل فلسطين، احتمال موضعگيري دنياي عرب تا چه حد جدي است؟
قطعا دنياي عرب بيتفاوت نخواهد بود و حتما در اين زمينه كار خواهد كرد. دنياي اسلام با اجتماع در روز قدس در حركت عظيمي شركت كردند و در واقع ديدگاه خودشان را در مورد آزادي قدس، تشكيل دولت فلسطين و آزادي سرزمين فلسطين اعلام نمودند، اما نكتهي بسيار مهم اين است كه چگونه اين كار صورت بگيرد. اين مسأله بستگي دارد به اين كه شرايط يا امكانات چگونه باشد و يا اين كه دولتهاي موجود چه تحليلي از حال و آيندهي منطقه در ذهنشان وجود داشته باشد.
با توجه به اين مسأله، آيا در آينده، شاهد شكلگيري اتحاد، ائتلاف و صف بنديهاي جديدي در منطقه نخواهيم بود؟
فعلاً در اين زمينه حرف مشخصي نميتوانيم بزنيم، معمولاً اين گونه تشكلها و اين گونه موضعگيريها در جريان تحولات اتفاق ميافتد، ولي به هر حال اين را ميتوانيم بگوييم كه جنبش انتفاضهي ملت فلسطين در جهت فعال كردن حركتهاي اسلامي، به مقدار خيلي زيادي موثر بوده و قطعاً در صورت تداوم اين جريان، حركتهاي اسلامي در دنيا گستردهتر خواهد شد؛ زيرا انتفاضهي ملت فلسطين در واقع يك شعلهاي است كه براي كليهي حركتها انرژي ايجاد ميكند و طبعا هر چه اين شعله گستردهتر و بلندتر باشد، حرارتي كه به اطراف خودش ميدهد بيشتر است.
مسألهاي كه از ديرباز توسط امريكا دنبال شده، بحث ايجاد نظمنوين جهاني است. آيا ممكن است بين مسألهي نظم نوين جهاني و سياستهاي اخير امريكا در منطقه ارتباطي وجود داشته باشد؟
بخشي از اين نظم نوين به متوقف كردن مبارزات ضد سلطه و از طرف ديگر به تسلط بيشتر امريكا بر كشورهاي ديگر برميگردد و نكتهي ديگر اين كه در واقع تسلّط فرهنگ، معيارها و ارزشهاي غربي خصوصا امريكايي بر سرزمينهاي ديگر، بخشي از اين برنامهي نظم نوين است و به اين ترتيب امريكاييها تصور ميكنند كه با اين كارها ميتوانند حاكميت سياسي و فرهنگي خودشان را، علاوه بر سلطهي اقتصادي تحكيم ببخشند.
آيا درگيريهاي منطقهاي و حضور اجانب در منطقه باعث نزديكي و همخواني سياستهاي مسلمانان در آينده نخواهد شد؟ اگر اين اتحاد و ائتلاف رخ بدهد، سياستهاي منطقه، چه شكل و شمايلي به خود خواهد گرفت؟
كشورهاي اسلامي بايد در زمينهي مباحث مربوط به مسايل مشتركشان وحدت نظر داشته و با هم همكاري نمايند، اما متاسفانه در اين زمينه ما مشكل داريم و شاهد اين هستيم كه معمولاً در طول چند دههي گذشته، اختلافات كشورهاي اسلامي به عناوين مختلف، مانع از اين شده كه بتوانند تصميمگيريهاي مشتركي داشته باشند، ولي به هر تقدير مسألهي مهمي است. البته بايد ببينيم كنفرانس اسلامي چه ميكند؟ ولي به نظر ميرسد كه بايد خود دولتهاي اسلامي ابتدا به طور جدي در حمايت از ملت فلسطين تصميمگيري بكنند تا در جمعشان بتوانند يك حركت مشتركي را اتخاذ نمايند.
از وقتي كه در اختيار نشريهي پگاه قرار داديد تشكر ميكنيم.